السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
30
سيره معصومان ( فارسي )
كه بسيار طولانى نوشته شده است كه ما از ذكر تمام آن مىگذريم . نكتهء قابل ذكر اين است كه اين نامه و نامهاى كه ابن عباس براى معاويه ارسال داشته بود خود دليل بارزى است كه وى در بصره اقامت داشته همانطور كه در زمان شهادت امير المؤمنين ( ع ) در كوفه بوده است . بنابراين روايتى كه مىگويد ابن عباس بيت المال بصره را با خود برداشت و به مكّه گريخت و با امير المؤمنين به دشمنى پرداخت و از آن حضرت جدا شد با اين واقعيّت هماهنگى ندارد . بدين ترتيب بايستى اذعان كرد يا خبرى كه مىگويد وى از على ( ع ) جدا شد صحيح نبوده و يا اين كه پس از جدايى دوباره به نزد على ( ع ) بازگشته است . ابو الفرج مىگويد : حسن بن على ( ع ) براى معاويه بن ابى سفيان نامهاى به وسيله جندب بن عبد اللّه ازدى ارسال داشت . به گفتهء مداينى به همراه جندب ، حارث بن سويد تيمى را نيز روانه ساخت . نامهء مزبور چنين است : ( بسم اللّه الرحمن الرحيم ) از بندهء خدا حسن بن على امير المؤمنين به معاوية بن ابى سفيان . سلام بر تو ، من دربارهء تو به درگاه خداى يكتا كه جز او خدايى نيست ، حمد و سپاس بجا مىآورم . اما بعد ، خداى عزّ و جل ، محمد ( ص ) را برگزيد كه رحمت براى جهانيان بود ، و رسالتهاى خداوند را ابلاغ كرد ، و در حالى كه هرگز كوتاهى و سستى نكرده بود جان او را به سوى خود ستاند . سرانجام خداوند به وسيلهء او آشكار ساخت . شرك را نابود كرد . عرب را عموما عزّت بخشيد و بخصوص قريش را شرافت و بزرگى عطا فرمود . خداى تعالى در قرآن مىفرمايد : ( وَ إِنَّه لَذِكْرٌ لَك وَ لِقَوْمِك ) . پس از آنكه پيامبر ( ص ) از دنيا رحلت كرد ، عرب بر سر حاكميت و قدرت با يكديگر به نزاع پرداختند . قريش بر اين ادّعا بود كه ما از طايفه و خانوادهء او هستيم . مردم عرب نيز اين سخن را حق دانستند . به دنبال آن همانطور كه اعراب با قريش به مبارزه پرداخت ما نيز با قريش به احتجاج پرداختيم . اما قريش بر ما ستم روا داشت و رفتارشان با ما از روى انصاف نبود . همين كه ما خاندان محمد ( ص ) و اوصياى او با قريش احتجاج كرديم و از آنان خواستار انصاف شديم ما را از خود دور ساختند ، و براى دشمنى و نبرد با ما اجتماع كردند ؛ و بدان جهت كه ما نگران دين خدا بوديم و از آن بيم داشتيم كه منافقين و احزاب فرصت يابند كه به بهانهجويى و انتقاد بپردازند ، از اين رو از درگيرى با ايشان خوددارى مىكرديم . امّا امروز جاى بسى شگفتى است كه مدّعى امرى شدهاى كه كوچكترين حقّى بر آن ندارى . نه فضيلتى در دين از خود نشان دادهاى و نه در اسلام سابقهء نيكى دارى . تو فرزند يكى از احزاب و فرزند يكى از بزرگترين دشمنان از ميان سران قريش نسبت به رسول خدا ( ص ) هستى و به زودى پس از كوچ كردن به دنياى ديگر ، خواهى دانست كه سراى آخرت از آن كيست . على ( ع ) كه رحمت خدا بر او باد آن روز كه از اين دنيا رخت بر بست و روزى كه خداوند با قبول اسلام بر او منّت نهاد و روزى كه زنده خواهد شد ، همين كه رحلت فرمود ، مسلمين پس از او مرا به ولايت و سرپرستى خود انتخاب كردند . آنچه مرا به نوشتن اين نامه وادار كرد ، اين بود كه در كار تو نزد خدا معذور نباشم . حال چنانچه حق را پيروى كنى بهرهء نيكو خواهى برد ، و صلاح مسلمانان نيز در همين است . پس ، از پافشارى و اصرار بر باطل خوددارى كن ، و همانند ديگر مردم در بيعت من وارد شو . تو خود واقف هستى كه من بر اين امر سزاوارترم . هم نزد خدا و هم نزد هر انسان ديندار و پرهيزكارى . پس دست از دشمنى و ستم بردار و از ريخته